آوينيون تأليف كرد (1373)، و در رسالهاي ديگر كج شدن دهان را براثر حملهٴ فلج شرح داد؛ طدرس دو كاويّون ترياقيهاي تأليف كرد؛ گرشن بنحزقيا، كه هم منجم و نحوي و هم پزشك بود، منظومهاي بهنام
كتاب حكمت من (5040 بيت) سرود و شرحي به نثر در هفت باب نوشت بهنام هفت گوش كه در اواخر آن رسالهاي در بارهٴ تبها آمده است. گرشن پيش از سال 1374 زاده شد، ولي اين منظومه (تنها اثر او كه در دست است) در سال 1419 نوشته شده، كه در آن هنگام موٴلف در جايي در اورانژ زنداني بود.
به اين نويسندگان آثار پزشكي دستكم يكتن طبيب را هم ميتوان افزود كه چيزي ننوشته، ولي بسيار دانشمند بوده است. او بِنْدِق عين بود، كه عربي، يوناني و لاتيني را هم مانند عبري ميدانست و پزشك و اخترگوي جوواناي اول، ملكهٴ ناپل بود. او نوعي سرسلسله براي خانوادهاي از پزشكان بود، چون سه دخترش با سه پزشك ازدواج كردند.
آنگاه، به گروه جالبي ميرسيم كه در وهلهٴ اول مترجم بودند و جز يك استثناي جزئي، همه از لاتيني (نه عربي) به عبري ترجمه كردند.
زنبق پزشكي برنار گوردوني را در سال 1360، موسي بن سموئيل رُكاموري و بار ديگر در سال 1387 يكوتيل بن سليمان ناربُني ترجمه كردند. اين موسي خود موٴلف آثار پزشكي بود، ولي عجيب است كه آثار خود او تنها بهصورت ترجمههاي اسپانيايي شناخته شده است.
رسالههاي آرنولد ويلانوايي را (كه در آن عصر بهشدت محبوب بود) يهودا بن سليمان ناتان، ابراهيم بن مِشُلّم اَبيگدُر و طدرس بن موسي يُمطُب به عبري ترجمه كردند. مقدمهٴ جديد ژرار دوسولو را بخشي ابراهيم اَبيگدُر و بخشي لئون يوسف كاركاسوني ترجمه كردند.
همين لئون يوسف شرح ژرار بر مقالهٴ نهم المنصوري ، كتابهاي ژان دو تورنامير و رسالهاي در باب اخترگويي پزشكي را كه بهغلط به جالينوس و بقراط نسبت داده شده ترجمه كرد. طدرس بن موسي يُمطُب
رسالهٴ حميات ابن ماسويه با حواشي پدروي اسپانيايي را ترجمه كرد. بنيامين بناسحاق كاركاسوني
رسالهٴ طاعون ژان بورگونديايي؛ ابراهيم اَبيگدُر مجموعهاي از نسخهها را كه برنار آلبرتي از
قانون ابنسينا استخراج كرده بود و خلاصهاي از مقالهٴ نهم كتاب المنصوري را.
تنها مترجمي كه علاوه بر ترجمههاي لاتيني از اصل عربي هم استفاده كرد، يهودا بن سليمان ناتان بود كه رسالههاي ادويهٴ مفردهٴ
ابوالصلت و ابن وافد را ترجمه كرد. ديگران ناچار بودند اطلاعات خود درمورد طب عربي را از ترجمههاي لاتيني بهدست آورند.
فيلسوفان و علماي دين اگر داراي ذهن علمي بودند، تا حدي با آثار پزشكي آشنايي داشتند و حتي ممكن بود در آن زمينه كاري بكنند. مثلاً، يعقوب ظَرفَتي آوينيوني (كه احتمالاً همان